خرید بک لینک
دم تکنولوژی! قبلاً از خاطرات فاخر خرید اینترنتیم نوشته بودم، امروز که بعد از حدود سه ماه (ینی از دو فروردین تا حالا) زنگ زدم میگم کو سفارش من و نرسیده هنوز و ... بعد از چندین ساعت بررسی! گفتند که بار رسیده اما سفارش شما بینش نیست و اجازه بدین جعبهها رو بررسی کنیم بازم ... !!(میپرسم چرا؟ و هیچکس نم

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 21:13

چرا هیچکس راحت نمیخنده؟ راحت از ته دل ینی! اینجوری که صداش رو بشنون، اینجوری که یکی از شنیدن صداش دلش بخواد بخنده. حتی هر چی فکر میکنم آخرین باری که تو فیلمی هم دیده باشم یکی از ته دل بخنده؟! یادم نمیاد واقعاً! همه لبخند میزنن نهایتاً لبخندهای بزرگ میزنن. خیلی محافظهکاریه، ملاحظهکاریه. ازین مدر

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 21:13

بعد از سه هفته بالاخره امروز دکتر رو دیدم. پر از استرس بودم که چجوری میخوام مواجه شم باهاشون. ناراحت باشم؟ بعد فکر میکردم خوب دیگه که ناراحت نیستم چرا دروغ بگم؟ خوشحال باشم؟ خوب آخه خوشحال هم نبودم دیگه اونجور سرحالی چیزی، فقط فراموش کردم. آها، پس بیتفاوت باشم! مگه میتووووونم؟ خدا من رو برای بیتف

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 4:00

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 4:00

+ اتفاق جالب اینکه خانمی که همیشه رو به روی من میشینه و هفتهی پیش گفتم که با لبخند نامعلومش برام عزیز شد، الآن دوستم هست! وسایلم رو جا به جا میکردم که برم سالن پایین اومد گفت: ببخشید میشه پایین هم کنار هم بشینیم؟ و من خندیدم که چرا؟ و بعد هر دو خندیدیم و توی راه کمی حرف زدیم، بعد سالن پایین وسایلمو

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 4:00

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 4:00

دل گر خطری دارد از جان خطرش نبود / از جان خطرش نبود دل گر خطری دارد

خواجوی کرمانی

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 4:00

دنیا جای ترسناکی شده، یک شب اگر خواب باشی تیتر خبرهای صبح یک طوریه که انگار یک سال خواب بودی. خبرهایی که حتی وقتی اتفاق بدی نیستن، اما باز هم ترسناکن. و اونهایی که اتفاق بدی هم هستن که دیگه خیلی ترسناکن! در کل همه چیز ترسناکه، توی این ترس و تاریکی هنوز هم منتظر روزی هستیم که «کمترین سرود بوسه است؟

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 4:00

دعوت شدیم(من و غزاله) به یه اپرای خصوصی جمعه، اپرای عروسی فیگارو. یکی از خوانندههاش با فرستادن داستان اپرا (که با یه سرچ ساده پیدا میشه) دعوتمون کرد. قبلاً ازش تعریف کرده بودم و گفته بودم که میآورد متن آهنگهای آلمانیش رو غزاله براش میخوند. خلاصه همون. اینا اصلاً مهم نیست(ینی نه اینکه مهم نباشه

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 4:00

ـ خودت رو میبینی یاد کسی نمیفتی؟

+صبا!

ـ هوم. ولی چرا آخه؟

+ فکر کنم همهی آدما که خیلی حرف میزنن با خودشون شکل صبا میشن بعد یه مدت. همهی اونایی که وبلاگ مینویسن. خاطره مینویسن. ذهنشون رو مینویسن.

ـ بگو همهی خوددرگیرا!

+ همین که تو میگی. همهی ما خود درگیرا.

ـ دیالوگ خودم و خودم ـ

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 4:00

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 20:29

هر چند خوب بودن هیچ تعریف مشخص و واضحی نداره، اما کیف میکنم (حسودی هم میکنم یا مودبانهتر اینکه غبطه میخورم یا هر چی مهم ایفکت بخش اول جمله است که با این اطناب دارم از موضوعیت خارجش میکنم) میبینم بعضی آدما اینقدر خوبن ینی حواسشون به همه چی کامل و جامع هست همزمان. هوای همهی بقیه رو دارن. هوای

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 20:29

+ تناقض! تناقض! تناقض! نه فقط در صحبت کردن که حتی وقتی فکر میکنیم. بیربط-نوشت : یه مستندی هست در مورد سروش. «معرفت و مدارا» یا همچین چیزی. خواهر دانلود کرده بود و تو خواب و بیداری میشنیدم، که پدر نگاه میکرد هفتهی پیش. تا اونجاییش رو متوجه شدم که وقتی رفت انگلیس و به جای رشتهی خودش که شیمی

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 20:29

یکی از بهترین صحنههای زندگی دیدن آدمیه که در حالیکه هیچ کار خاصی نمیکنه، هیچ حرفی نمیزنه، هیچی نمیخونه، گوشی دستش نیست، به لپتاپ نگاه نمیکنه و ... با خودش لبخند میزنه! ( من امروز دوباره( دین هم قبلا در نگاه کردن به امیلی کشفش کرده بود) کشف کردم این رو.) خیلی حس اطمینان نابی داره این لبخند. مطمئنی

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 20:29

یاهو رو ماههاست چک نمیکنم برای ایمیل، که اگر هم نسل باشیم حتما شما هم یادتون میاد دوران اوج یاهو و برو و بیایی که داشت اما حالا کرک و پرش ریخته. جز به اتفاق و اجبار کسی راهش اونوری کج نمیشه. امروز اتفاقی چکش کردم. پیام یکی رو دیدم که برای وبلاگ مدرسهمون نظر گذاشته بود: سلام عزیزم.این پست ماله خ

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 20:29

روم نمیشه بگم به بچهها، از استرسهایی که من سعی میکنم بهشون توجه نکنم با من حرف نزنید. خوب و مهربانانه و انسانیش اینه که اونها با من حرف بزنند و منم تسلی خاطر باشم و خودم هم مهم نباشم. اما واقعاً نمیشه انسان بود وقتی حرفهاشون اتفاقاً مشغولیت ذهنی خودم هم هست که سعی دارم پسش بزنم. پس لبخند میزنم

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 20:29

خودم پسورد اکانت دانشگاه رو دادم بهش.چون خوابگاهیه و من استفاده ندارم از اینترنت در حالی که اون داره. یه بارم بهش گفتم هر موقع خواست استفاده کنه اما الان دو دفعه است میخوام از اینترنت استفاده کنم ، حجم تمام شده. باید بهش بگم که قبل استفاده بهم بگه؟ یا پسورد رو عوض کنم؟ راه حل دوم ساده تره اما اوج بی

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 20:29

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 20:29

امروزم فقط اونجاش که فاطمه از سفرش برگشته، خونهاش و پیام میده :

«فکر کردم (جهانگردی، چیزی) هستم!» بعدم که شور این ترکیب ساختن رو در میاریم میره که تو شب قدرش (دعایی، چیزی) بکنه که حالمون (خوبی،چیزی) بشه.
خیلی حس خوبی بود.

دونقطهـلبخند

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 20:29

اول جلسهی آخر هم نوشتم : هوس باغ و بهارانم نیست/ ای بهین باغ و بهارانم، تو! پ.ن : جایزهای چیزی میدادند برای بهترین رومانتیکترین بیت، همین بیت با فاصله برنده بود! پ.ن : حضور خود این بیت در اول جلسهی آخر (هر چند واقعاً شأن نزولش(به یاد آمدن و نوشتنش) یادم نیست اما) نشون میده که حکایت همچنان ب

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 20:29

۹. معلم بشم و به روش خودم روی شاگردام تاثیر بذارم.

۹ و ۱۰ یکین؟ خوب باشن. پس لابد حتما باید انجامش بدم. اونم از روش خودم.

حافظ باز کردم، گفت :

دانم سرآرد غصه را رنگین برآرد قصه را - این آه خونافشان که من هر صبح و شامی میزنم

راضیم همیشه دنبال هپی اندینگ بودم. :)

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 0:06

باد میزنه انگار، پشتم درد گرفته، تکیه میدم به دستم، هوا گرمه، چراغ رو خاموش کردن. س کنارم بلند بلند گریه میکنه. زمان انگار همچین جایی متوقف میشه. همینقدر زنده است این تصویر که منم الان. به این فکر میکنم که صدای حاج آقا قاسمیان رو دوست داشتم همیشه. مناجات میخونه. مناجات التائبین. سحر رمضونه و حالا

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 0:06

یه جمله از انجیل بود، تدی میگفت (فکر کنم) که بهشت جایی هست که هیشه روزه و هیچ شبی راه نداره (شایدم استعاری میگفت اما امیلی استعاری جوابش رو نمیداد). امیلی هم بهش میگفت با این اوصاف فکر نکنه دلش بخواد بره بهشت. چون به نظرش شب زیبایی مسحورکننده و مخملینی(همین کلمات) داره که با روز قابل قیاس نیست. هم

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 0:06

+ نمیدونم دکتر م چی گفته بوده سر کلاس که حاشیهی این جلسه نوشتم : مهمترین چیزی که باید نصبالعین خودت قرار بدی اینه که خیلی خوب باید خوب باشی! دونقطهـلبخند اینم از درسهای دیگهی دکتر. دیگه دارم فراموش میکنم دکتر. تلخیش رو نه. اما ایکه از شما شنیدمش رو چرا. شما انگار خیلی چیزها به من یاد دادین. ب

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 0:06

الله اکبر که حافظ زنده است، بابا خیلی زنده است! هر بار که با یه نیتی حافظ باز میکنم اینقدر به جا جوابم رو میده که انگار نشسته جلوم باهام حرف میزنه. هر چند تفأل به دله و تفسیر به دلتر، اما وقتی بعد این همه مقدمه که گفتم و چیدم واسه «شب» و «روز» حافظ باز میکنم میگه : بدان مثل که شب آبستنست، روز از

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 0:06

نه عجب شب درازم که دو دیده باز باشد / به خیالت ای ستمگر عجبست اگر بخفتم

ز هزار خون سعدی بحلند بندگانت/ تو بگوی تا بریزند و بگو که من نگفتم

سعدی

به امید آنکه شاید برسد به خاک پایت/ چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

شهریار

چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند / گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر

حافظ

رمضان ۹۶ - شانزدهم

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 0:06

هر المانی از گذشتهی خوب آدم خود به خود میگرده و یک جایگزین برای خودش پیدا میکنه. طوری که از خاطرههای خوب یک همتا توی زمان حال پیدا میشه و این هم خاصیت زندگیه. برای من نیمکت رو به روی شهید رضایی(ساختمانی در دانشگاه شریف) همیشه یک معنی دیگه داشت. بدون هیچ دلیلی! و صرفا چون من به جانداری اشیا و ع

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 0:06

چند تا توییت پشت هم گذاشته بود، اینجوری: + میشود هرگز نمیری؟ + میتوانی حرفهایم را کمی جدی بگیری؟ + میتوانم هر چه میخواهم بگویم؟ /// + میشود با هم بخندیم؟ مثل شعر شده توییتهاش. موزون اما ساده! زیبایی جداً در سادگیه. پ.ن: آل رایتس هم ریزرود بای نویسندهاش/شاعرش/توییتکنندهاش/آدم اهل دلش

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 0:06

بععضی وقتا از ذوق نوشتم، بعضی وقتا از ناراحتی بعضی وقتا از عصبانیت، بعضی وقتا از بس نمیدونستم چیکار کنم و کجا بگم و بعضی وقتها هم بدون هیچ دلیل مشخصی. بین این همه دلیل یک وقتهایی هستن که نمیتونم ننویسم. اصلا نمیشه. مثل ده روز اول محرم. مثل شب تاسوعا یا ظهر عاشورا. نمیدونم اسمش غمه؟غربته؟ حتی شاد

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 0:06

+ یکی هم پیدا شده مثه من انگار نامه مینویسه. بهتر از من نوشته اما. https://plus.google.com/112992102559643202551/posts/G7eCPNrZmZA + تیای آدم بسیار خوبیه. چهار صبح سوال بپرسی، چهار و نیم جواب میده. جدا از بحث رمضون و سحر حتی. همیشه آدمهای با این روحیات وظیفهشناسی قابل تقدیر-تحسین-تقلید! هستن. +

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 18:01

صفحه بندی